یادداشت

تصمیم‌گیری با شیر یا خط! گویا این روزها تخصص و تجربه از سکه افتاده است!

 چنین سناریویی را در یک شرکت فرضی تصور کنید که جلسه از صبح شروع شده. فروش افت کرده، هزینه‌ها بالا رفته و تیم مالی مدام هشدار می‌دهد که اگر اوضاع همین‌طور ادامه پیدا کند، چند ماه دیگر شرکت وارد حیطه‌ی بحران می‌شود. یکی از مدیرها می‌گوید باید تعدیل نیرو انجام شود تا شرکت سبک‌تر حرکت کند و یکی دیگر مخالف است و می‌گوید اگر آدم‌ها بروند، دیگر نمی‌شود کسب‌وکار را جمع کرد. همه منتظرند مدیرعامل تصمیم نهایی را بگیرد. چند ثانیه سکوت می‌کند، دستش را داخل جیبش می‌برد، یک سکه درمی‌آورد و روی میز می‌اندازد و می‌گوید: شیر بیاید، تعدیل می‌کنیم و خط بیاید، صبر می‌کنیم.

شاید این تصویر در نگاه اول اغراق‌آمیز به نظر برسد اما اگر بخواهیم صادق باشیم فضای تصمیم‌گیری در اقتصاد امروز ایران خیلی از این صحنه دور نیست. مسئله این نیست که مدیرها تجربه ندارند یا تحلیل بلد نیستند. اتفاقا فرمان خیلی از کسب‌وکارهای امروز دست آدم‌هایی است که سال‌ها بحران دیده‌اند، بازار را می‌شناسند و کم تصمیم سخت نگرفته‌اند ولی مشکل از جایی شروع می‌شود که دیگر هیچ افق روشنی وجود ندارد. وقتی آینده قابل پیش‌بینی نباشد، حتی تجربه هم آن اطمینان همیشگی را از دست می‌دهد.

وقتی نمی‌دانی شش ماه دیگر چه اتفاقی قرار است بیفتد، تصمیم گرفتن بیشتر از همه چیز به شانس مرتبط می‌شود. نمی‌دانی دلار بالا می‌رود یا پایین می‌آید، بازار کوچک‌تر می‌شود یا دوباره جان می‌گیرد، قوانین تغییر می‌کنند یا نه، باید توسعه داد یا فقط تلاش کرد زنده ماند. هیچ‌کس جواب قطعی ندارد و همین بلاتکلیفی، تصمیم‌گیری را از یک فرآیند حرفه‌ای به چیزی شبیه پرتاب سکه تبدیل کرده است.

در اقتصادهای باثبات، مدیرها می‌توانند ریسک را مدیریت کنند یعنی حتی اگر همه‌چیز قطعی نباشد حداقل می‌شود با داده، تجربه و شهود، احتمال موفقیت را بالاتر برد اما در شرایط امروز، انگار خیلی از تصمیم‌ها به یک نسبت عجیب ۵۰-۵۰ رسیده‌اند، یا جواب می‌دهند یا کاملا بصورت عکس عمل می‌کنند، به همین اندازه نزدیک و به همین اندازه دور!

شرکتی که امروز توسعه می‌دهد شاید چند ماه بعد زیر فشار نقدینگی له شود. شرکتی که محافظه‌کارانه رفتار می‌کند شاید بهترین فرصت رشدش را از دست بدهد. مدیری که تعدیل نیرو می‌کند، ممکن است شرکت را نجات دهد و مدیری که این کار را نمی‌کند شاید تیمی بسازد که بتواند از بحران عبور کند. هر دو تصمیم می‌توانند منطقی باشند و هر دو هم ممکن است فاجعه‌بار از آب دربیایند.

دقیقا همین وضعیت است که مدیرها را خسته کرده. امروز خیلی از مدیرعامل‌ها بیشتر از اینکه از تصمیم اشتباه بترسند، از غیرقابل پیش‌بینی بودن نتیجه تصمیم‌ها فرسوده شده‌اند. چون دیگر مسئله فقط مهارت مدیریتی نیست، مسئله این است که زمین بازی هر روز عوض می‌شود. نتیجه‌اش را هم می‌شود همه‌جا دید سرمایه‌گذاری‌ها عقب می‌افتند، پروژه‌ها نیمه‌کاره می‌مانند، شرکت‌ها دست‌به‌عصاتر حرکت می‌کنند و همه در یک وضعیت انتظار فرو رفته‌اند.

شاید عجیب باشد اما این روزها در اقتصاد ایران، دوام آوردن خودش تبدیل به موفقیت شده. خیلی از کسب‌وکارها دیگر دنبال رشد نیستند فقط می‌خواهند مطمئن شوند چند ماه دیگر هنوز سرپا هستند و شاید به همین دلیل است که تصویر آن سکه روی میز مدیرعامل، دیگر فقط یک شوخی تلخ نیست. گاهی واقعا حس می‌کنم در کسب و کارهای ایرانی، تجربه، شهود، تحلیل و تخصص، همه در نهایت فقط به اندازه یک پرتاب سکه شانس دارند.

هیوا میرزایی- معاون بازاریابی و روابط عمومی گروه هماتلکام

source

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا